کم کم داره جور بشه برم تاجيکستان. شهر دوشنبه ... شايد قسمت شد بريم جاهای دورتر از شهر رو هم ببينيم.
نمیدونم کدومش درسته ولی معانی مرتبطی داره نه؟ روزانه نوشتن با روزمرگی یکیه؟ فکر نکنم.
بگذریم. روز طبیعت اسم ۱۳ فروردین شده. روزی فرار از خانه ها بسوی طبیعت. حالا واسه زلزله بوده یا حمله دشمنان یا دفع ارواح خبیث خدا میدونه. من که از ترسم دارم فرار میکنم میرم تا چند هزار کیلومتر اونطرف تر. البته زیاد خوشحال نشید چون احتمالا فقط واسه یه هفته.
بازم سفرهای مارکوپولویی / ابن بطوطه / ناصر خسرو / گالیور / سندباد و بقیه شون که شما بهتر میشناسید شروع شد. سفر بعدی فکر کنم خدا خواهد نصیب باشد می روم تاجیکستان. بیشتر از یکساله که نرفتم. دلم تنگ شده برای دوشنبه و ورزاب و دوستان خوبی که در اونجا داریم.
ضمنا داشتم فکر میکردم وبلاگنویسی به نوعی سهل ممتنع است. یعنی به ظاهر ساده است ولی خیلی سخته. نه بخاطر ایده داشتن و الهام گرفتن از اطراف و درون. که اینهم خودش کار مهمیه. بیشتر بخاطر اینکه یک تاریخچه آنلاین است که شفافیت زیادی ایجاد میکنه. در دنیایی که حرفهای عادی آدمها درست فهمیده نمیشه وای به حال تاریخ آدمها که باید در دوره های مختلف فهمیده بشه. ولی ارزشش رو داره. وبلاگنویس ها به نوعی روشنفکران جامعه مجازی هستند. اهل قلم هستند و با قلم مجازی شون چه ها که نمیکنند.
دوست داشتم فردا در شرکت بودم و همه بچه های شرکت رو یکجا می دیدم ولی خب انگار نمیشه. راستی فاتحه یادتون نره ها!
شانس که نداریم یهو دیدید همون رو آسمون٬ سیزدهمون رو در کردند. ولی مهم نیست چرا که انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
بعضی از ما آدمها خيلی زودرنجيم. انتظاراتمون که برآورده نميشه ناراحت ميشيم. اينجاش طبيعيه ولی .... سطح انتظاراتمون و ميزان ناراحتی اگر غير متعارف باشه اونوقت ميشه زودرنجی! که اذيتش بيشتر از همه به خود آدم ميرسه نه به ديگران.
در بين دوستان تاجيک گاهی خيلی زود سوء تفاهم ايجاد ميشه. بعضی مسائل يهو تبديل ميشه به سوء تفاهم موجب نزاع. بخصوص بين خود تاجيکانی که سابقه منازعات تباری در گذشته داشته باشند.
چنين الگويی در چهار دهه قبل در ايران کاملا مشهود بود. در تاجيکستان نيز بتدريج مفاهمه بيشتری اتفاق خواهد افتاد.
ای خدا این وصل را هجران مکن
دو عکس از ورزاب و جاده چالوس(کرج ـ کندوان)
بهار
زمستان
به تعدادی از دوستان تاجیک زنگ زدم و تبریک نوروز گفتم. چالش بین سنت و مدرنیزم در تاجیکستان در سطح فرهنگ عمومی کاملا آشکار است. نمونه ای جالب و قابل فهم. ای کاش عده ای در پی ثبت و تحلیل آن بودند.
