دو باره سوار سملوت یا همون هواپیمای فارسی شدیم تا برسیم به دوشنبه پایتخت کشور تاجیکستان.
هواپیما و سفر افتضاح بود. بدتر از همیشه. حدود 70 نفر آدم توی گرما با درهای بسته و بدون تهویه حدود چهل دقیقه بال بال میزدنن. بچه های نوزاد که دیگه اصلا طاقت نیاوردند.
یکی با تلفنش به جاهای مختلف زنگ میزد برای اعتراض. منم جاتون خالی مثل بقیه بدون هزینه یه سونای خشک حسابی گرفتم.
همسفرم چند تا کودک شیطون بودند که به زحمت تاجیکی حرف میزدند. آخه به دلیل اقامت طولانی در ایران فارسی حرف میزدند عین بلبل.
تشریفات ورود خیلی سخت نبود. مثل همیشه یه مقداری پیشرفت از سفر قبلی ام کاملا محسوس بود.
علی شیر٬ دوست حقوق دان ام منتظر بود تا منو به خانه برسونه. راستی یاد باشه نگم خانه. آخه اینجا به اتاق میگن خانه.
خود به خود وقتی به سمت تاجیکستان حرکت میکنم یه جورایی لهجه میگیرم. خودم که میفهم. بیچاره بقیه! بخصوص دوستان تاجیکی که باید لهجه منو تحمل کنند.
دوشنبه مثل همیشه است. البته کمی گرمتر. چون گرمای امسال بی سابقه است و البته در این فصل به فکرم که در تاجیکستان نیامده ام.
الان دم گرفته ام.(استراحت میکنم). زیر باد پنکه برقی.
-------------------
بعد از سه روز امروز دوشنبه دستم به اینترنت رسید. یعنی دو روز و خورده ای گذشته و توانستم وبلاگم رو به روز کنم. از اینجا. شهر دوشنبه. هوا کمی سلقین(ثلقین) شده است. یعنی از گرمایش کاسته شده. خنک اینجا به معنای خیلی سرد استفاده میشه.
